خرید بک لینک

این پست رو ببینید:http://gahnegar.blogsky.com/1396/03/19/post-1364/passengers

و من امروز خیلی غمگینم. و مطمئن هستم که می گذاشتم بخوابد تا تجربه زندگی جدیدتری را داشته باشم!

برچسب: نویسنده: متین پاکدل تاريخ: شنبه 27 خرداد 1396 ساعت: 17:56

هِی مانتوهایم را نگاه می کنم. بالا و پایین می کنم. اما به نظرم می آید که تنها مانتوی اداری مناسب، که اندازه ام هم بشود، همان مانتوی گرم زمستانه است. ناچارا همان را انتخاب می کنم و به زوووووور تنم می کنم! این هم از نتایج این تصمیم است و لطف خدا. و من خوشحالم. از خدایم سپاسگذارم. از خیکی شدنم هم! گرچه

برچسب: نویسنده: متین پاکدل تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 13:36

خسته شد! گفتم که! می دانستم خسته می شود. مگر یک نفر چقدر می تواند نقش بازی کند. قهریم. ولی من خوشحالم. از اینکه خودش شده. از اینکه احساساتش را بیرون ریخته. و بیزاری اش از من و کارهایم را با چند داد و هوار و بعد هم بی محلی به من نشان داد. البته تحمل این وضعیت سخت است. آن هم درست در هفته ای که دو جا

برچسب: نویسنده: متین پاکدل تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 13:36

فراموشی یکی از نعمت های الهی است. که فراموش کنی چه به تو گذشته. که با امید به آینده زندگی کنی. اما نمی دانم چه حکمتی است که زن ها دیر فراموش می کنند. و بارها و بارها غرق خاطرات شوم، به خود می پیچند. آنها گاهی تنها منتظر یک عذرخواهی، یک قبول اشتباه شما هستند تا ب

برچسب: نویسنده: متین پاکدل تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 13:36

می گوید اشکال ندارد فلانی جان. مراقب خودت باش

می گویم ممنون مهربونم

و در جواب برایم بوسه میفرستد.

و ای کاش می فهمیدی که حرف من از صد فحش بدتر بود. که متلک بود به دل وحشی تو. که مسلما بعد لفت دادن از گروه, تو را مهربانم صدا نخواهم زد, مگر به کنایه

اگر می فهمیدی که اوضاعت این نبود

اگر می توانستم که مقصودم را برسانم که اوضاعم این نبود

برچسب: نویسنده: متین پاکدل تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 13:36

صفحه بندی